تبليغاتX
یه سری یم به ما بزنید ...

یه سری یم به ما بزنید ...

می تونـــی او را حس کنی ... او یک زن است !



ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت12:50توسط سونیا | |

 


به سلامتی رودخونه!

که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.http://www.fun-group.info/pic/Line/e22a.gif


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت11:51توسط سونیا | |

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/24ساعت11:33توسط سونیا | |

 

 

 

عشق از دید حاج آقا :استغفرالله باز از این حرفهای بی ناموسی زدی

(جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند)
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول

(جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم)
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید بقال سر کوچه : والا دوره ی ما عشق... نبود ننمون رفت و این سکینه خانوم رو    واسمون گرفت.

(جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم ...)
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقی

(جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی)
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید یک دختر دانش آموز کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم بودی، بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات                                                                                     

(جمله ی عاشقانه : دوست دارم عزیزم )

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این دختر اقدس خانوم خیلی دخترخانوم و باکمالاتیه ، تازه تحصیل کرده هم هست     

(جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری)                                                                    

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید ... (خودتون میفهمید از دید کی ) : عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه ی عمل کردن دماغمو نمیدی ... ، واسه ناهار بریم سورنتو، سالی با دوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول بعضی ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه پراید بخری

(جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی دوستت هم دارم)
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید کسی که باراول که عاشق میشه :عزیزم باور کن حتی یک لحظه بدون تو نمیتونم زندگی کنم، تو واسم همه دنیایی

(جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست دارم ، باور کن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم

(جمله ی عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم )
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید یک راننده : "رادیات عشق من از برایت جوش آمده" ،" باور نداری بر آمپرم بنگر"

(جمله ی عاشقانه: عزیزم دوست دارم... بو بو بوغ )
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیاد خواستگاریم ...

(جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000تومن نذرت میکنم بیاد خواستگاریم )
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق از دید ارازل و اوباش : عشق .. سیخی چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالی نداری ...

(جمله ی عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بیا بالا خوش میگذره )
 

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif


عشق ازدید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک

(جمله ی عاشقانه : برو کشکت رو بساب)

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/24ساعت10:45توسط سونیا | |

دزد کلوچه ها

حتما بخونین

شبی در فرودگاه زنی منتظر پرواز بود و هنوز چند ساعتی به پروازش مانده بود. او برای گذران وقت به کتابفروشی فرودگاه رفت کتابی گرفت و سپس پاکتی کلوچه خرید و در گوشه ای از فرودگاه روی صندلی نشست.

او غرق مطالعه ی کتاب بود که نا گهان متوجه شدمردی کنار دستش نشسته و بی هیچ شرم و هیایی شروع به خوردن کلوچه کرد. زن برای جلوگیری از بروز ناراحتی مساله را نادیده گرفت.

زن به مطالعه ی کتاب و خوردن هراز گاهی کلوچه ادامه داد در همین حال دزد بی چشم و رو هم به خوردن کلوچه ها ادامه داد. زن با گذشت لحظه به لحظه خشمگین تر میشد. او پیش خود اندیشید:(اگر من ادم خوبی نبودمبی هیچ شک و تردیدی چشمش را کبود کرده بودم!)

با هر کلوچه ای که زن از توی پاکت بر میداشت مرد نیز بر میداشت. و قتی که فقط یک کلوچه داخل یک کلوچه داخل پاکت باقی مانده بود زن متحیر ماند که چه کند. مرد در حالی که تبسمی بر چهرهاش نقش بسته بود اخرین کلوچه را از پاکت برداشت و انر ا نصف کرد. و نصفش را به طرف زن دراز کرد. زن نصف کلوچه را از دست مرد قاپید و پیش خود اندیشید:(اوه این مرد نه تنها دیوانه است بلکه بی ادب هم تشریف دارد. عجب حتی یه تشکر خشک و خالی هم نکرد مرد نمک نشناس)

زن سوار هواپیما شد سپس به دنبال کتاب خود گشت که چند صفحه اش باقی مانده بود را نیز به اتمام برساند. دستش را توی کیفش برد . از تعجب در جای خود میخکوب شد. پاکت کلوچهاش در مقابل چشمانش بود.

زن با نا اکمیدی به خودش گفت(پس پاکت کلوچه ها مال ان مرد بود. و این من بودم که از کلوچه های او میخوردم.) دیگه برای عذر خواهی خیلی دیر شده بود. حزن و اندوه سراپای وجود زن را فرا گرفت و فهمید که بی ادب نمک نشناس و دزد خود او بوده است.!

+نوشته شده در شنبه 1388/05/24ساعت13:57توسط سونیا | |

سلام

می خواستم تشکر کنم از دوستای گلم که برام نظر گذاشتند

دوستای گلم لطفا آدرس وبلاگ خودتون را برام بگذارید تا بتونم بهتون سر بزنم و جوابتون را بدم دوستی که با عنوان انصاف اومدید من منظور شما را نفهمیدم با تشکر

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/22ساعت10:50توسط سونیا | |


 

روزي مرد جواني در ميانه ي شهري ايستاد و ادعا کرد زيباترين قلب دنيا را دارد . جمعيت زيادي دور او را گرفته و به قلب سالم و بدون خدشه ي او نگاه مي کردند و همه تصديق مي کردند که قلب او براستي زيباترين و بي نقص ترين قلبي است که تا کنون ديده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و با صدايي بلندتر از جمعيت به تعريف از قلب خود مي پرداخت که ناگهان پيرمردي جلوتر از جمعيت آمده خطاب به مرد جوان گفت : « اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست .» سکوتي برقرار شد و مرد جوان به همراه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند ، قلب او با قدرت تمام مي تپيد ، اما پر از زخم بود .
قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تکه هايي جايگزين آن شده بود ، اما آنها بدرستي جاهاي خالي را پر نکرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد . در بعضي نقاط قلب پيرمرد شيارهاي عميقي وجود داشت که هيچ تکه اي آنها را پرنکرده بود .
مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فکر مي کردند که اين پيرمرد چطور ادعا
مي کند قلب زيباتري دارد !
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرده خنديد و گفت : « سر شوخي داري ؟ قلبت را با قلب من مقايسه کن ! قلب تو تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است ! »
پيرمرد گفت : « درست است ، قلب تو سالم به نظر ميرسد . اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نخواهم کرد ... تو نخواهي دانست که هر زخمي يادگار مهر کسي است که من بخشي از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام ، گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است که به جاي آن تکه ي بخشيده شده ، قرار داده ام . اما چون اين دو عين هم نبوده اند ، گوشه هايي دندانه دندانه بر قلبم دارم ، آنها برايم بسيار عزيزند ، چرا که يادآور عشقي زيبا هستند . بعضي وقتها بخشي از قلبم را به کساني بخشيده ا م اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند ! اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآورند اما ، باز ياد آور يک دلدادگيه من اند و من همه در اين اميدم که آنها روزي باز گردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي که من در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حال مي بيني که زيبايي واقعي چيست ... ! »
مرد جوان چند لحظه بي هيچ سخني اورا نظاره کرد ، در حاليکه اشک از گونه هايش سرازير بود ، سمت پيرمرد رفته از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستاني لرزان ، به پيرمرد تقديم کرد . پيرمرد آنرا گرفت و در قلبش جاي داد و او نيز بخشي از قلب پير و زخمي خود را در جاي زخم قلب مرد جوان قرار داد .
مرد جوان به قلبش نگريست ، سالم نبود ، اما او و جمعيت همگي اذعان داشتند که از هميشه زيباتر بود .

+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12ساعت10:41توسط سونیا | |

یکی بود يکی نبود.

يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن.

 يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش

بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت.

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.

. اما مامان و باباش می‌ترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.

اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد

 خم شد روی سرش و گفت" داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومد"

 به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟

 آخه من کم کم داره يادم مي ره.................

+نوشته شده در شنبه 1388/05/03ساعت8:44توسط سونیا | |

نظرتون درمورد انتخابات امسال چیه ؟

به نظر شما کی رای اکثریت را می گیره؟

و شما به کی رای می دید ؟

تو این چند هفته هر جا می روید صحبت احمدی نژاد -موسوی و کروبی هست

به نظر شما مردم به کی رای می دهند

آیا رای دادن مردم تاثیری دارد ؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19ساعت9:13توسط سونیا | |

Talking نامه یک دختر به همسر آینده اش !!!!

عزيزم!


خوشحال باش، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مى گويم بايد تحصيلكرده باشى , فقط به خاطر اين است كه بتوانى خيال كنى بيشتر از من مى فهمى...



اگر مى گويم بايد خوش قيافه باشى فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما ب گويند , داماد سر است....



اگر مى گويم بايد ماشين بزرگ با تجهيزات كامل داشته باشى فقط به اين خاطر كه وقتى هر سال به مسافرت دور ايران مى رويم , توى ماشين خودمان بخوابيم و بيخود پول هتل ندهيم....



اگر عروسي آن چناني مى خواهم فقط به خاطر اين است كه فرصتى به تو داده باشم تا بتوانى به من نشان دهى چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اى.......



اگر دوست دارم ويلاى اختصاصى كنار دريا داشته باشيم فقط به خاطر اين هست كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مى ايد جلوى چشم همه هم كه نمى شود......



اگر از تو تو قع ديگري ندارم ,به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزى ......



و بالا خره.....

جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت

شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياى ماديات است ...
__________________
چقدر سخته منتظر کسی* باشی* که هیچ وقت به فکر آمدن نیست....

+نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19ساعت9:2توسط سونیا | |

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03ساعت11:24توسط سونیا | |

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03ساعت9:50توسط سونیا | |

مادر 50 ساله با 10 هزار پوند شبيه دخترش شد
ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت14:5توسط سونیا | |

شهر هرت کجاست به ادامه مطلب بروید تا بفهمید شهر هرت کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن
وپول تاکسیشونو در بیارن)

آیا شهر هرت همین جا نیست ؟ بروید به ادامه


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت12:20توسط سونیا | |

مادربزرگ 2000 چهره


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت12:16توسط سونیا | |

وقتی جراحی پلاستک برای ستارگان هالیوود به کابوس تبدیل میشود !


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت12:10توسط سونیا | |

تبليغات جالب و مبتكرانه

تبلیغ خلاقانه ضد سیگار

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت9:1توسط سونیا | |

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند....

اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏
قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏
است مورد احترام است ..

تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است

اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ،
بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود

و این نشانه یک جامعه مرده است

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر

+نوشته شده در شنبه 1388/01/15ساعت8:18توسط سونیا | |

تنها 4 روز دیگه تا پایان سال مونده هاااااااااااااا!

و اما امروز خیلی وقت بود از این عکس ها هنری و باحال ارسال نکرده بودم!

 این هم یک سری عکس جدید!


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/26ساعت13:9توسط سونیا | |

تصاویری که کمتر كسي دیده است

هر روز در زندگی تک تک ما انسان ها اتفاقاتی می افتد که اکثرا برای ما عادی می باشد. اما تصاویر زیر با اتفاقات و رویداد های زندگی یک فرد معمولی فرق دارند. شاید یک انسان عادی در تمام زندگی خود شاهد هیچکدام از تصاویر زیر نباشد. در هر صورت در این صفحه سعی کرده ایم تا عکس های جالبی را برای شما گرامی یاران تهیه کنیم. توضیح هر عکس را در زیر آن می توانید بیابید. امیدواریم از این تصاویر لذت کافی را ببرید.
 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/26ساعت13:3توسط سونیا | |

♥رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/19ساعت12:35توسط سونیا | |

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟ گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/19ساعت10:36توسط سونیا | |

دختری مبتلا به سرطان در یکی از بیمارستانهای نیویورک این شعر را به مردم دنیا هدیه داده است...) کاری هم به داستانش نداریم ؛حرفش درست است


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/14ساعت9:39توسط سونیا | |

شوخی با خاتمی
ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13ساعت10:42توسط سونیا | |

 


قبل از هر چيز بگم كه اگه تا حالا نرفتين سراغ دونفري شدن و فكر ازدواج ندارين، بي‌خيال خوندن اين مطلب بشين. اگرم زير 18 سالين كه اصلاً حرفشو نزنين! اين مطلب مال اوناست كه وارد قلعه‌ي ازدواج شدن و در پشت سرشون نيمه بازه

 

 

ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/12ساعت12:50توسط سونیا | |

بزنید

 

 اول دخترا

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..:girl_sigh:

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .:27:

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!batting eyelashes

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…:pinkglassesf:

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش):1:

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .time out

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .thumbs up

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … ):5:

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .hee hee

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!:32:

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!:flowerysmile:

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.sigh

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.:*:84:*:

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.:6qwup3:

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. :winksmiley02:

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.:consoling1:

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی):smil4337dd8b9eb25:

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!:girl_sigh:

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.dancing

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!:32:

 

 

دخترا لطفا خودشون رو کنترل کنند و 24 ساعت از زندگی پسرا

و پسرا

8 صبح: تو رخت خواب…..yawn

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….:6qwup3:

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)praying

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)not worthy

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!:261:

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه:32:

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار:*:84:*:

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟oh go on

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟hee hee

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن):2:

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…):31:

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …:pinkglassesf:

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!:44:

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..:41:

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…hee hee

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)drooling

:smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke::smoke:


 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/12ساعت12:42توسط سونیا | |

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.

 

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/12/11ساعت9:13توسط سونیا | |

زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست

ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب

انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان !
بایرون

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون

مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت
برنارد شاو

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !
فردریش نیچه

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌
لئوپول

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد
ارهارد

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود
هرود

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود
فردریش نیچه

شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است
جورج ولز

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون

مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ

زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد
کمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،
نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،
تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،
به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله

آیا برده هستی؟ پس دوست نتوانی بود. آیا خودکامه هستی؟ پس دوستی نتوانی داشت
در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامگی نهان گشته اند
از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس
فردریش نیچه

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،
مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد
آلفونس دوده

زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند ، زیرا برای اینکه توضیح بدهند
که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند
باب هاپ

کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند
دیسرائیلی

خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست.
هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است
چارلی چاپلین

کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری كه خواهی دید دوباره بیرون می زند!
ورا هتریکس

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند
و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند

مارسل آشار

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/05ساعت8:48توسط سونیا | |

ماجراي شگفت آور پسري كه در 13 سالگي پدر شد


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت11:33توسط سونیا | |

خواهران غریب بعد از ۱۵ سال

 

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 1387/11/26ساعت9:38توسط سونیا | |